آدینه سوری

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:Tahoma; panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:1627421319 -2147483648 8 0 66047 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 {size:595.3pt 841.9pt; margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt; mso-header-margin:35.4pt; mso-footer-margin:35.4pt; mso-paper-source:0; mso-gutter-direction:rtl;} div.Section1 {page:Section1;} -->

به آدینه رسیدیم آدینه ای که ز دیر باز گفته اند روزی است که در پایان هفته ای آید اما این آدینه برای ما آخرین روز هفته " سورها " نیست آدینه ,حکایت شش شنبه هفته پایان سال  را دارد آری قصه آدینه سور حکایتی دارد که امروز آن را بیان می کنیم ..

گفته اند که خداوند در شش روز آفرینش هستی را انجام داد و سر انجام درروز هفتم ساختن ها ودر پایان تولد هستی ,سور و جشنی گرفت  و عدد شش را با این حکایت می توان قصه تولدی دیگر را نامید و از زبان فروغ آن را ندا داد

 در اتاقی که به اندازه یک تنهائی است

دل من که به اندازه یک عشق است

 به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد

 به زوال زیبای گل ها در گلدان

به نهالی که تو در باغچه خانه ما کاشتی

و به آواز قناری ها

که به اندازه پنجره می خوانند

آه..

سهم من این است

سهم من این است

....

و قصه فروغ و بهانه های کوچک خوشبختی و قصه سهم می تواند مال هر کدام از ما باشد می توانیم در این آدینه سوری به بهانه ساده خوشبختی خود بنگریم به این آسمان ابری تهران که آخرین ساعات سال خسته و پر غوغا را حمل می کند می توان نگریست و به بهانه های ساده خوشبختی خود اندیشید  که می توانند ساده نباشند می توان به لبخندی که خود در آینه به خود می زنی دلخوش باشی می توانی دستی به موهایت کشی و گوئی

آری آری من هنوز اینجایم

پر عشق و پر غوغا

 بهر بهانه عشق و نه معشوق

 و شاید از یاد برده ام که معشوق همین نزدیکی است

..

می توان به بهانه های خوشبختی خود نگریست ماوای را شادمانه کرد  و سفره هفت سینی چید سمنو و سنجد و سماق و سبزه و سنبل و سیر و سرکه را با" سماع "شادمانی پر عشق و با "سروری "ز هم دلی و "سرخوشی" ز حس با هم بودن و" سیراب کردن" دیگرا ن ز مهر گره زد تا دیده شود حس  "سر خوردگی "غم در چشم یاران و" سازگاری" را با "سور" آدینه آخر  جشن گرفت  آری می توان در آدینه سوری همه شوق شد و پر امید و باور کرد که آری توان هنوز عاشق شد و پی به مهر و دلدادگی هم اکنون داد نگهی به پشت سر و یار ی که آمد و بهر بهانه ای رفت ننمود و برایش بهترین را آرزو کرد می توان در این روز چون کودکان شد و باز به یاد روزهای دیرین دیوانگی کرد و باور نمود که این دیوانگی همان کودکی است که حالا به سراغ بزرگتری آمد و او را سوی زیستن دوباره شیرین دوران کودکی رهنمون کرد آری در آدینه سوری می توان باور کرد که شش گانه های زیستن را دو باره باید  دید باید که سرور و سر خوشی و سیراب کردن دیگران با مهر و سازگار کردن ذهن با دلی که هنوز می تواند عاشق باشد را ساخت و سماعی با آن عاشقانه و پر شور  نمود  به اندازه سوری بزرگ که می تواند وعده ای باشد با خویشتن که

در آدینه سور زندگی عهد بندم که عاشق باشم و تولد دیگری دهم تولدی ز همه آنچه هائی که داشته و از یاد بردم و یا هم اکنون سازم و تا آنجا که عمر فرصت دهم آن را حافظ باشم

و من نیز در این دم ,سور آدینه  را با عهد " عشق ناخدا " گیرم  عهد به عشقی که داشته ام به همه آنهائی که در کشتی زیستنی همره من نشسته اند و نداشته اند پنداری جز مهر و سور ز سماعی که در میدان مهر زده اند آری " عشق ناخدا " رامن سور گیرم و گویم

عشق خواهم ورزید

بی بهانه

پر غوغا

تا

سروری دهم هر که را که خواهد سازگار شود با ساز و سماع مهر یزدان

سماعی پر مهری را که یزدان داده است به من و شما باید که سر سبزی بهاری دهد ما را

سور بر شما آدینه سوران  شادمانه

/ /tourajatef@hotmail.com/ www.lonelyseaman.wordpress.com

 

.

تورج عاطف ; ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۸ اسفند ۱۳۸۸