روحم در زنجیر است

روحم به دنبال نوائی می دود

 

 روحم به دنبال شنیدن آوائی است

 روحم  بلند پرواز نیست 

 روحم قصه نمی خواند 

 روحم تنها یک حکایت دارد 

 داستان تو!

 و شاید حالا افسانه تو

آری به جستجوی تو در این شهر می گردم!

 روحم می داند که تنگنای زجر  بی تو ماندن است

 روحم در آرزوی رویای تو است

 رویای زیباترین دستهای دنیا

 رویای بی نظیر تعلق دنیا

 یاد آورم دستهایم را آنگاه که به دستهای تو قفل می شد

 عطر دستهایت بر دستهایم می ماند

 و من با آب قهر می کردم

 نفحه تو روشنایم بود

 عطر تو نوای زیستنم بود

روحم کوچک است در تنگنای هجر تو

 روحم به همه کوچه های خاطرات ما پر می زند

 شب ها جسم پر دردم می خوابد و روحم به جستجویت می آید

خانه ام پر از حکایت قصه تو

 روحم کوچک است  محبوبم

 کاش مشتهایت روحم را نوازش می کرد شاید  دیگر

 غمی در چشمهایم لانه نداشت

 کلام عاشقانه ام  در دهانم قفل نبود

 دستهایم این همه برهوت غیبت دستهایت را نداشت

 پاهایم باز به شوق دیدارت دوان می شدند

گوشهایم به حسرت شنیدن یک کلام ز تو ماتم نمی گرفت

 روحم در زنجیر است

 روحم در تنگنای نبودن تو به اسارت دیوانگی افتاده است

 کاش روحم در مشتهایت آرام می گرفت

 روحم مرده است محبوبم

 روحم مرده است محبوبم

 تورج

/ 0 نظر / 18 بازدید