کاری خواهم کرد کارستان

خسرو گلسرخی می خواند

 

 اگر از خواب گران برخیزم

 کاری خواهم کرد

کاری کارستان

 حال دنیا قصه تازه ای دارد

 در رنگارنگ حکایت های آدمیان شاهد هستیم

سطل آبی است 

بنده خدائی

طلب  زرفیقی

 یادی ز رفیقی

 یادی حتی ز یاد

آب می ریزد به سر

روشنای آب

یاد آورم یار را

 یادآوری کنم یاد را

آب می ریزم به سر

تا مگر یادی باشد

 یاری مرا بخواند

 حتی به هماوردی

چه شیرین است که زیر سرمای آب لبخندی زنی به بهانه

یاد آوری چشمهای او را که می گوید

چرا من ؟

و  می گویم 

 تو

 یاد آورم تو را

 قبل از آن که خاکی ریزند بر سر

یاد آورم یاد تو را

 یاد آورم تصویر زیبای تو را

 یاد آورم تو را که نزدیکی یا دور

 یاد آورم تو را که قصه ما به روشنای پیوندی شود حتی زیر آبی یخ

آبی یخ بر سر ریزم

 به بهانه ای 

 به عاشقانه ای

 تا قلبم گواهی  گرمایش را به عشق تو

 حتی در زیر آبی سرد نمی دهد 

یخ نمی زنم

مگر یاد یاری تواند که یخ زند مرا و یا تو را ؟

 آب می ریزم

 چشمهایم را می شویم

 به یاد تو

قلب گرم به عشق تو  ذوب کند انجماد آب یخی را 

 کاری خواهم کرد کارستان

کاری کنم کارستان

 قلبم گواهی دهد

اگر از خواب گران برخیزد

 بر خواهد خواست

 حتی به دل شکستن

 و یا شاید

 دل دادن

 کاری خواهم کرد کارستان

تورج

/ 0 نظر / 13 بازدید