قلم می رقصاند واژه

قلم می رقصد با واژگان
باز یاد آورد 
کوچه را
خاطره را
غربت باوری دور را
باز قلم می رقصد با واژگان
نقل کند
جوی آبی پر ز حکایت عمر
می گذرد و نمی دانیم که ما گذریم
قلم می رقصاند واژه را
شیرین کلام
شیرین یاد
تلخ بدوود
شکستن کاهگلی که قرار بود حافظ باشد باغ خاطره را
قلم می رقصاند واژه را
شاید هم سعی دارد که باز آفریند
کوچه را
جوی آبی که رفت به نام عمر
خاطره ای که تلخ بود یا شیرین گذشت
قلم می رقصاند واژه ها را
با نغمه دلی که هنوز یاد آورد عمری که با کوچه گذشت
عمری که چون جوی آبی پر ز آب از نگاه من و تو گذشت
دیوار کاهگلی باورم به باغ مهری که ریخت و ویرانه شد
قلم می رقصاند واژه را تا
فرمان دهد لب را به تکرار افسوس 
تورج

/ 0 نظر / 13 بازدید