ناخدا تورج

سالها پیش اردشیر طیبی که چون پسرم دوستش دارم  مرا با او مقایسه کرد

 

ناخدا در فیلم انجمن شاعران مرده

ناخدا تورج

نام ناخدا حکایت قدیمی تری نسبت به  ناخدای اردشیر داشت سالها قبل از دیدار با اردشیر نام ناخدا را داشتم که قصه ای دارد که اگر عمری بود و توانستم به روزی برسم که کتاب زندگیم را بنویسم از آن سخن می گویم اما ناخدای اردشیر هم  شد ناخدا تورج 

 سالها پیش با اردشیر در  دفترم می نشستیم و حرف می زدیم یادم هست یکی از حرفهای ما در مورد ادبیات بود 

یکی از گفتگوهای فیلم انجمن شاعران مرده این بود که  رابین ویلمیاز در نقش یک معلم دگر اندیش می گفت

" ما شعر نمی خواهیم بخاطر این که با مزه است بلکه به دنبال نوع بشر و انسان ماندن  هستیم

 پزشکی و قانون و تجارت  و مهندسی  برای ادوام زندگی لازم هستند  ولی شعر و زیبایی و عاشقانه زیستن   همه دلایل زنده بودن ما اهستند به قول ویتمن هر شخص و هر زندگی دارد و این قطار بی پایان  ادامه پیدا می کند با خیلی ها که ابلهانی بیش نیستند اما مهم این است که زندگی  برای کسانی وجود دارد که هستندو هویت دارند"

حکایت این" هویت" برای من و اردشیر معنای بزرگی داشت از هویتی که باید باشد و قبولش کنیم

این که آیا عاشقیم ؟

آیا  شعر و زیبائی رومانس و عاشقانه زیستن را باور داریم ؟

امروز ناخدا ویلیامز مرد 

 می گویند که خودکشی کرده است و مرگش در اثر افراط در میگساری و افسردگی شدید بوده است

ویلیامز ناخدا فیلم انجمن شاعران مرده نبود و شاید خیلی از هنر پیشه ها تنها نقش بازی می کنند همان گونه که همه ما در تئاتر زندگی نقشهای زیادی را امتحان می کنیم اما سر انجام هر کس  زندگی خودش و هویت منحصر به فرد خودش را دارد 

با اردشیر امروز صحبت کردم اردشیر که دیگر آن پسر جوان سالهای دور نیست اما به همان اندازه عاشق شعر و زیبائی و عاشقانه زیستن است و امیدوارم همواره این گونه باشد 

رابین ویلیامز ناخدای زیبا و عاشق و عاشق پیشه بزرگی را در فیلم انجمن شاعران مرده به نمایش گذاشت مردی که اسیر حرف و شعار و ادعاهائی نبود که توانائی ارائه آن را نداشت

شاید برای بعضی ها ناخدا تورج هم قبای گشادی از ادعای عاشقی و مهر و حتی ادبیات و شاعرانه بازیهایش در بر کرده باشد 

و خیلی ها هم چون پسر نیکم اردشیر حکایت دیگری از تورج ناخدا را دارد  اما هر چه که هست روزی ناخدا تورج هم می رود و حتی اگر مرگش دردناک و پر افسوس چون ناخدا ی انجمن شاعران مرده باشد اما نمی توان از یک نکته گذشت که او هم با کشتی ای که بارش عشق و ایمان به عشق بود خیال عبور از  اقیانوس زندگی را داشت حال چه ناخدای خوبی بود یا بد قصه مربوط به همه آنهائی خواهد بود که دوستش داشتند   یا از او متنفر بودند

مسخره اش کردند یا گفتند ناخدائی بود

/ 0 نظر / 11 بازدید