ای روشنا ی ای عشق

شمعی روشن کنم و زیر لب زمزمه کنم

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

و من شمعی دارم به وسعت بی کران یاد تو

پروانه ای برای سوختنم که بزرگیش همه دلتنگی هایم است

و گلی که شاید در پس شب تار این همه دوری باشد

شمع را می نگرم و با خدایم وعده دارم چو هر شب

خدایا به سلامت دارش

خدایا دل خوشی اش ده

خدایا شادی اش ده

شمع می شوم به بزرگی دوری که نزدیک است

پروانه ای مشتاق سوختن

شعله وری به وسعت نزدیکی که دور است

مگر حافظ امانم می دهد بی وقفه می خوانم

روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست

بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

شمع افروزم به یادی

شمع افروزم به مهر یاری

شمعی در میان این حکایت تاریکی

روشنایم باش

ای عشق

ناخدا

 
/ 1 نظر / 25 بازدید
مهدی

جوانی سرمایه عظیمی است . آنقدر زیاد که با ان می شود بهشت را خرید و آنقدر کم است که به غفلتی فنا می شود . با این سرمایه چیزی بخرید که به فردای این جهان و ان جهان بیاید.... همه چشم ها خیره به دست اندیشه و دل شماست.