نجوایم با فروغ

باز شب و من دیوانه

 

قلم را زنم به نیت ترانه

نگاهی کنم به فروغ

دیگر لبخند نتوانم زنم به دروغ

دنیا پر است رنگارنگ آدمها

به هر شکل و زبان و بی کران ادعا

عشق را ز زبان تو شنیدم مهر بانو

آنگه که یاد برم غم زده قفل بر زانو

مرا گفتی مهر بانویم با بی کران فریاد

ای عشق همه زخمهایم ز تو لیک نکنم شکوه و داد

و من نوشتم و خواندم و دیدم مختلف آدمیان

طعنه و تهمت و افترا داشتم ز طوطیان

که دروغ گویی و دست نوشته هایت مکر است و جعل

لیک خود پر بودند از تهی انباشته ز جعل عاشق دلی صد البته مکر

بانویم باز امشب من هستم دلی پر بهانه

درد دلی دارم ز میان این کوچک خانه

عشق را باور دارم و هنوز خوانم درسهای تو

عاشقانه ام را خواهم یافت و گویم برای تو

آن شب که بانوئی شعرم را نشانت دادم فروغ

باز خوانیم همراه هم عشق نیست برای جاهلان و سرایندگان دروغ

دوست دارمت ای عشق که در میان این تیره شب

امید دارم و باور عشقم عاری است ز هر زخم و تب

ناخدا

/ 0 نظر / 12 بازدید